گفت ما را هفت وادی در ره ست

چون گذشتی هفت وادی درگه ست

گفت ما را هفت وادی در ره ست

چون گذشتی هفت وادی درگه ست

۰۳تیر

خواستم بگم 

ته خط اینجاست 

و من به ته ش رسیدم 

اما 

یادم افتاد همیشه این جمله تکیه کلامم بود 

نقطه سر خط ! 

نازکی احساسم انقدر ضخیم شده 

ک به مرز سنگ شدن رسیده

 


غریب ....
۰۳تیر

هیچی نمیخواهم ...

جز همین پنجره 

یک فنجان قهوه تلخ

و کسی ک انطرف میز 

تنهاییم را باهاش تقسیم کنم 

و از بودنش پشیمان نشوم 

غریب ....
۰۲تیر

شازده کوچولو گفت:

بعضی کارا 

بعضی حرفا

بدجور دل آدمو آشوب میکنه 

گل گفت مث چی؟

 

شازده کوچولو گفت:

مث وقتی که 

میدونی

دلم برات بی‌قراره

و کاری نمیکنی... 

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

 

برگرفته از کتاب "شازده کوچولو"


غریب ....
۰۲تیر


غریب ....
۰۲تیر
با تو هجاهای عشق را 
حرف به حرف زندگی کرده م 
برای یافتن ت 
برای دست یافتن به امیدهای ختم به تو 
هر روز 
روزی چندین بار حیاط ارزوها را چرخیده م 
و ان سپیده دمان نمناک حسرت را 
هر شب در خوابهایم دوره کرده م
چشمان به خون نشسته م 
زانوان به اغوش کشیده م
غوغای خوش رقصی قلب شکسته م 
 لب های داغ گرفتار به توام 
با زبانی شیرین با همان لهجه زیبای همیشگی 
میگوید..
ما وارثانِ تلخِ همه چیزهای قشنگیم
 
  
 
غریب ....
۰۲تیر

پشت دیوار بلند اندوهم 

مردی نشسته 

ک به دلش دخیل بسته م

مردی ک تمام رویاهایم را 

در باغچه دل 

با کلام تندش هٓرٓس میکند 

و من هنوز نهال امید میکارم 

و او هر روز تلخ تر از همیشه 

مثل پاییز در خزان ارزو ها

 به ساقه های نازک و شکننده احساس

لگد میزند 

 

  


غریب ....
۰۲تیر

طرحی از دستانت 

بر تنم کشیده م  

تا شبهایم پر باشد از امضا تو 

برای التیام دردهایم  

تا اغوشم پر باشد از عطر تن تو 

غریب ....
۰۱تیر

دلم را خبر داری !؟

سرد و منجمد

حرفهایش را " ها " میکند 

تا یادش بماند 

چمدان سفرم چقدر سبک ست 

مشتی خاطره 

چند برگ مثنوی ناتمام 

از عهدی ک ناتمام تمامم کرد  

مثل هر روز 

مثل هر شب 

نشسته م پشت همان پنجره 

تا چشمانِ خسته م 

تنِ تبدار و نیمه جانم را به بستر تنهایی بکشاند

تا من بمانم و خاطراتی ک هرگز تمام نمیشوند 

اما تمامت میکنند  

غریب ....
۰۱تیر


غریب ....
۰۱تیر


غریب ....